درون · پادپخش
درون شمش
نقد نمیکنم. میرم میبینمش.
هر قسمت میرم به دیدنِ یک اثر که آدم شده؛ میشینم روبهرویش و تا آخرین کلمه میشکافمش.
قاعدهی شمش
01
اثر آدم میشه
میرم توی یک اتاق و روبهروش میشینم. تا آخرین کلمه اونجاست؛ تکون میخوره، جواب میده، هوای اتاق رو عوض میکنه.
02
با کی حرف میزنم
بعضی وقتها با خودِ نویسنده، بعضی وقتها با یکی از شخصیتها. اونی که زخمِ اصلی رو با خودش حمل میکنه.
03
فقط کتاب نیست
شمش با کتاب شروع شد، ولی قرار نبود همونجا بمونه. هر اثری که یک زخمِ واقعی رو حمل کنه، جاش همینجاست.
اینجا کتابها و آثار فقط مشتی کلمه و کاغذ نیستند؛ آدمهاییاند که روبهروی ما مینشینند، نفس میکشند و از عمیقترین زخمها، ترسها و امیدهایشان میگویند. در پادپخش «درونِ شمش»، ما پای درددل این آثار مینشینیم و با آنها مثل یک انسانِ زنده گفتگو میکنیم. این فضا، فرصت و خلوتی است برای شنیدنِ صدای پنهانِ قصهها، ملاقات با روح کلمات و شکافتنِ لایههای تو در توی روان. سفری به درون، برای رسیدن به خالصترین بخش از آگاهی.
قسمتها
۷فارنهایت ۴۵۱
هیچکس کتاباتو نمیبره، خودت برشون نمیداری
راهنمای کشف قاتل از یک دختر خوب
چند نفر باید کاری نکنن تا یه نفر کشته بشه
آخرین روز محکوم
اگه تاریخِ مرگتو بهت بگن، بقیهشو چطوری زندگی میکنی
خون دلی که لعل شد
صبر یعنی کاری نکردن، یا سختترین کارِ ممکن
بخش دی
روپوشِ سفید تنته یا دستبندِ پلاستیکی دورِ مچت
تقصیر تو نیست
مشتزدن به ببر خشمگین یا بحثکردن با خودشیفته
خصم
داستان مردی که هجده سال دروغ زندگی کرد