درون شمش
قطار نیمه‌شب
قسمت #۱۰

قطار نیمه‌شب

کدوم ایستگاه پیاده می‌شی؟

۱۸ دقیقه ۱۲ مهر ۱۴۰۵ شمش کتاب
در اپ گوش بده

اگر پخش گیر کرد، از نوارِ پایین مسیر را عوض کن؛ با فیلترشکن معمولاً «جهانی» سریع‌تر است.

امتیازِ تو
هنوز کسی امتیاز نداده
برای امتیازدادن وارد شو یا درونی شو.

فصل‌ها

درباره‌ی این قسمت

ونیز، تابستونِ ۱۹۷۴. یه پلِ سنگیِ کوچیک، یه پنجره با کرکره‌های آبی، و پشتش زن و شوهری که اومدن ماه‌عسل. مرد بیست‌ونه سالشه و با هیجان از مغازه‌ش حرف می‌زنه: از وام، از شعبه‌ی دوم، از شعبه‌ی سوم.

امروز کنارِ یه نفرِ دیگه روی اون پل وایمیستم: خودِ همون مرد، این‌بار مرده. ویلبر باد، مسافرِ قطاری که بعد از مرگ آدمو برمی‌گردونه به لحظه‌های زندگیِ خودش، فقط به یه شرط: تماشا کنه و به هیچی دست نزنه.

ولی سؤالِ این قسمت این نیست که ویلبر کجای زندگیش رو خراب کرد.

اینه: اگه یه شب قطارِ نیمه‌شب جلوی پای تو هم نگه داره، کدوم ایستگاه پیاده می‌شی؟

اگه «کتابخانه‌ی نیمه‌شب» درباره‌ی زندگی‌هایی بود که می‌شد داشت، این قطار برمی‌گرده سراغِ همونی که داشتیم. این کتاب نشون میده یه دردِ قدیمی چطور بی‌سروصدا مسیرِ یه زندگی رو عوض می‌کنه: ویلبر برادرش رو از دست داد و خودشو توی کار غرق کرد، اون‌قدر که عشقِ زندگیش رو هم باخت. به نظرِ من ویلبر کار رو به عشق ترجیح نداد؛ به عزا ترجیح داد.

«قطار نیمه‌شب»، مت هیگ، ۲۰۲۶

(اصل: The Midnight Train)

⚠️ تا دقیقه‌ی ۰۹:۵۰ داستان لو نمی‌ره. از اونجا به بعد همه‌چیز رو می‌شه.

⚠️ توی این قسمت درباره‌ی مرگ، سوگِ از دست دادنِ برادر و یه تصادفِ مرگبار حرف می‌زنیم.


00:00 کشاندن

02:15 شناساندن

03:20 شناختن

06:54 معنا کردن

09:50 شکافتن

نظرها

برای گذاشتنِ نظر وارد شو یا درونی شو. بدونِ ایمیل، بدونِ رمز.