درون شمشک
شمشک مانهوا | چه کسی مرا شاهزاده کرد
قسمت #۲

شمشک مانهوا | چه کسی مرا شاهزاده کرد

یه دختر چشم باز می‌کنه و می‌بینه تو داستانه؟

۸ دقیقه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ شمشک کتاب
اگه پخش کند بود، از دکمه‌های پایین روی اپلیکیشن‌ها گوش بده.

فصل‌ها

درباره‌ی این قسمت

یه دختر یه روز چشم باز می‌کنه و می‌بینه افتاده توی یه داستان. اونم نه هر جایی؛ شده شاهزاده‌ای که پدرش، امپراتور، قراره آخرِ داستان خودش دستور بده سرش بره.

من نخوندمش. کوثر خونده.

پس امشب من هیچی بلد نیستم و کوثر بلده.

اول ازش می‌پرسم این مانهوا اگه آدم بود چه شکلی بود. چند سالش بود، بلند حرف می‌زد یا آروم، بهت راست می‌گفت یا یه چیزایی رو قایم می‌کرد، و آخرش باهاش دوست می‌شدی یا فقط تحملش می‌کردی.

بعد می‌ریم سراغِ اینکه چه بلایی سرِ خودِ کوثر آورد. کجا خندید، کجا ترسید، کجا حوصله‌ش سر رفت، کجا حرصش گرفت.

آخرش هم رادارِ شمشک. اینجا نه نمره می‌دیم نه ستاره. فقط می‌پرسیم چقدر بعدش تو کله‌ت موند، چند بار غافلگیر شدی، و کجای اتاقت می‌ذاریش.

و یه قولِ همیشگی:داستان رو لو نمی‌دیم :)

«چه کسی مرا شاهزاده کرد»: مانهوای کره‌ای، داستان از پلوتوس، تصویرگری از اسپون


00:00 شناختن

03:52 معنا کردن

05:03 شکافتن