وقتی نیچه گریست
امید عذابتو کش میده؟
اگر پخش گیر کرد، از نوارِ پایین مسیر را عوض کن؛ با فیلترشکن معمولاً «جهانی» سریعتر است.
فصلها
دربارهی این قسمت
یه گورستان توی وینِ ۱۸۸۲. برفِ تازه، آفتابی که از روبهرو میخوره توی چشم، و دو ردِ پا جلوی پامون: یکی عمیق و منظم، یکی سبک و بریدهبریده.
امروز با دو مرد قدم میزنم که توی تاریخ هیچوقت همو ندیدن. یوزف برویر، پزشکی که قرار بود نیچه رو یواشکی درمان کنه. و خودِ نیچه، که توی کلِ این مسیر یه کلمه هم باهام حرف نمیزنه.
ولی سؤالِ این قسمت این نیست که نیچه چرا گریه کرد.
اینه: رها شدن یعنی آزاد شدن، یا تنها گذاشته شدن؟
چون توی این کتاب هر کدوم خیال میکنه داره اون یکی رو نجات میده، و تنها راهِ نجاتشون یه دروغه. نیچه یه جمله دربارهی امید داره که خیلیها عاشقشن: امید بدترینِ بلاهاست، چون عذاب رو کش میده. ولی خودش هم با یه امید زنده بود.
«وقتی نیچه گریست»، اروین د. یالوم، ۱۹۹۲
(اصل: When Nietzsche Wept)
⚠️ تا دقیقهی ۰۷:۵۰ هیچ اسپویلی نیست. از اونجا به بعد همهچیز رو میشه.
⚠️ توی این قسمت دربارهی مرگ، وسواسِ عاشقانه و فروپاشیِ روانیِ یه آدم حرف میزنیم.
00:00 کشاندن
01:15 شناساندن
02:00 شناختن
05:05 معنا کردن
07:50 شکافتن
نظرها
برای گذاشتنِ نظر یه اسم بذار. بدونِ ایمیل، بدونِ رمز — همون سه خونهی برگریزون.